شعار و كتك
صبحها به مدرسه ميرفتم و بعدازظهرها توي مغازهاي شاگردي ميكردم.
يكروز صاحبكارم گفت: «فردا وقتي مدرسه رفتي بگو: «بهشتي گل ياس است... بني
صدر كلّه تاس است!»
سرم را انداختم پايين و گفت :«چشم اوستا!» آن روزها با شايعه و دروغ افكار
مردم را بر ضد آقاي بهشتي كرده بودند. هر كس يك چيزي ميگفت.
به مدرسه كه رفتم دل توي دلم نبود. ميخواستم امر اوستام را تمام و كمال انجام
بدهم. به دوستان و همكلاسيهايم نگاه كردم. هر كسي مشغول كاري بود. بلند گفتم:
«بهشتي گل ياسه... بني صدر كلّه تاسه!»
ريختند روي سرم و حسابي كتكم زدند!
ديگر دلم نميخواست به مدرسه بروم. چون باور داشتم بهشتي گل ياس است.
راوي: فضلالله نجفي از
گردان تخريب
|