شب هاي آفتابي





اسم نمايش شب آفتابي دهان به دهان مي چرخيد . تبليغات زيبا و زياد آن هم در جاي جاي شهر چشم ها را خيره كرده بود . روزهاي بعد هر كس مرا مي ديد ، مي پرسيد : « آشنا نداري بليطي برايمان جور كني ؟ » جوابم تكرار اين جمله بود : « نه والله ، شما اگر داريد به ما هم بدهيد . » خيلي زود تعريف اجراي نمايش كه نزديك 500 نفر سياهي لشكر دارد و بسيار تماشايي است و چه و چه باعث شد آرزو كنم يكي پيدا شود و بليطي هم به ما بدهد . آرزويم خيلي زود برآورده شد . آخر هفته بليطي گيرم آمد . بايد قبل از افطار مي رسيديم به اردوگاه ابوذر همدان كه محل اجراي نمايش بود . تشنگي امانم را بريده بود . اما هر بار خودم را دلداري مي دادم كه : « قربان لب تشنه ات علي اصغر .» و تشنگي اين طفل بدجوري ذهنم را به خود مشغول كرده بود . وقتي به ازدحام جمعيت و صف طولاني تماشاگران برخوردم ، با خودم فكر كردم حالا حالا ها روي آب را نمي بينيم ، الهي شكر كه چهره هاي آشناي دوستان و اساتيد دانشگاه و بعضي از ايثارگران ، تشنگي را از يادم برد . بالاخره افطار را باز كرديم با بطري آبي و چند دانه خرما . بعد هم با ميني بوس به نماز خانه اي كه سقفش آسمان پرستاره بود رفتيم . همان جا هم پلو خورشت قيمه امام حسين خورديم كه در هواي خنك اردوگاه روي آن تپه ي مشرف به شهر خيلي چسبيد . جاي شما خالي . پشت سر جمعيتي راه افتاديم كه قصد رفتن به سوله ( محل نمايش ) را داشتند . افكت بي سيم و صداي هلي كوپتر كه از بلندگو پخش مي شد ، فضاي جبهه را به يادمان مي آورد . درآن سر بالايي خاطره انگيز ، ناخود آگاه به ياد راه پيمايي شبانه مان در گردان تخريب ( دو كوهه ) افتادم . عاشوراي سال گذشته . چه حسن غريبي داشتيم آن شبي كه سردار كاظمي از شهدا ياد مي كرد و ما مي دانستيم در قدم گاه شهيدان گذشته ايم . مثل حالا . اردوگاه ابوذر هم كم از آن جا ندارد . چه بسيار شهيداني كه در اين جا آموزش نظامي ديدند و از اين جا عازم جبهه ها شدند . جمعيت كيپ تا كيپ در سوله نشسته اند . آن آخرها جايي پيدا كرديم و نشستيم . خيره شده بوديم به پرده سفيدي كه دور تا دور و مقابل مان بود . كمي بعد نمايش با نور فلاش هايي كه پشت سر هم روشن و خاموش مي شدند و موسيقي تنديي كه پخش مي شد ، شروع شد . كيفيت عالي صدا نشان مي داد كه سيستم صوتي مجهز به روش دالبي است .
اولين پرده هبوط حضرت آدم (ع) را نشان مي داد . آدم نبي با جامه اي سفيد و شيطان با لباسي سياه و نور پردازي قرمز ، فرشتگان با بال هاي سفيد بر روي تل هاي خاك در حال سجده بودند . صحنه ، بسيار زيبا و ديدني بود . با بازيگراني كه سخن نمي گفتند و صداها از طريق افكت پخش مي شد . وسوسه هاي شيطاني براي تناول ميوه ي ممنوعه شروع شد و آدم در آخر با خبط اش هبوط كرد . دومين پرده ، حضرت ابراهيم خليل الله بت ها را با تبر مي شكست و تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد . اجراي اين صحنه آن هم روي تپه اي خاكي با نور پردازي عالي براي تماشاگران ديدني و شگفت انگيز بود . سومين پرده نمايش پيروان نااهل موسي كليم الله و گوساله پرستي شان را نشان مي داد . با آغاز پرده ي چهارم بهت و حيرت سراغم آمد . تعويض سريع ماكت ها و دكورها سرعت عمل و دقت و تمرين زياد عوامل را نشان مي داد . مريم قديس با نوزاد در آغوش گرفته اش از تپه پايين آمد و در جمع ديرنشينان يهود قرار گرفت به سخن در آمدن عيسي مسيح با زهم برايم شيريني معجزه الهي را تكرار كرد . پرده ي بعد ، با اجراي نمايش سايه اي همراه بود . صداي گريه ي نوزدان ، شلاق ظالمان ، فرياد مظلومان ، ياد آور عصر جاهليت مردم عرب بود . عصري كه سختي رسالت حضرت مصطفي (ص) را دو چندان مي كرد . سپس رسول رسول نور وارد غار حرا شد و صداي تلاوت آيه هايي از سوره ي علق چه زيبا و دلنشين بود . وقتي اعراب ، سوار بر شتر و اسب ، شـمشير به دست وارد كارزار شدند ؛ جنگ با مسلمانان آغاز شد . ورود اين گروه از سمت چپ ، تماشاگراني راكه در سوله نشسته بودند را غافلگير كرد اين صحنه ي جذاب با آن پوشش و شكل و شمايل را كبان واقعاً تداعي كننده ي 1400 سال پيش بود . واقعه ي غدير خم در پرده ي بعد ، رسول اكرم را در ميان جمع كثيري از ياران و همراهانش نشان مي داد . بلند كردن دست علي (ع) نشانه ي وصيت ايشان بر اين موضوع بود كه هر كس من ولي او هستم ؛ علي ولي اوست . شادي حجاج با تكان دادن شاخه هاي خرما نشان از پذيرفتن ولايت حضرت علي (ع) بود . باز هم در چشم بر هم زدني دكور صحنه تغيير كرد و اين بار خانه ي زيبا و كوچك زهرا و علي (ع) بود . طراحي دكورها و نمايش ها به قدري زنده و زيبا بود كه به وضوح شكستن در خانه ي زهراي مرضيه ، به آتش كشيدن خانه ي حضرت علي (ع) را لمس كرديم . گويا زمان به عقب برگشته و ما در كوچه هاي مدينه شاهد اين ماجراهاي سخت و غم انگيز بوديم . زهرا جان مرا ببخش كه كاري از دستم بر نمي آيد جز حسرت و دريغ و اشك . اجراي سايه اي ديگري وسوسه قطام براي وادار كردن ابن ملجم و به شهادت رساندن حضرت علي (ع) را نشان مي داد . شهادت علي (ع) در سجده دوم نماز به قدري متأثر كننده بود كه تماشاگران را به هق هق گريه انداخت . بعد از نمايش خوراندن زهر به امام حسن (ع) به صحنه ي كربلا وارد شديم و طلب آب توسط علي اصغر خردسال كه من آن روز را به يادش سپري كرده بودم . صحنه ، صحنه ي كربلا بود و روضه ي حاج محمود كريمي . حسين بن علي (ع) در چكاچك شمشيرها مي جنگيد ، ضربه هاي ناجوانمردانه شمشيرها يكي بعد از ديگري بر پيكر سلاله ي نبي اكرم فرود مي آمد . تعزيه كربلا ، ناله ها را بلند كرد . همراهان زينب كبري (س) در سياهي شب به دنبال گل گم گشته خود مي گرديدند و عجب كربلا را پيوندي است با دفاع مقدس ! شايد براي اين كه پيشواي شهيدان اين هشت سال سيد الشهداست و ايرانيان مسلمان به تأسي از هيهات من الذله قدم در راه نهادند . پرده ي سمت چپ كه فرود مي آيد ، كوچه اي است كه مردان پيشاني بند بسته و اسلحه به دست راهي جبهه ها هستند . كسبه ي مغازه ها اسپند دود مي كنند و بر سر رزمندگان نقل و نبات مي ريزند صداي آژير وضعيت قرمز براي آن هايي كه جنگ را تجربه كرده بودند ، آشنا بود . صداي ضد هوايي ها و انفجار ها لحظه به لحظه اهالي كوچه را وادار كرد تا پناه بگيرند و به پناهگاه ها بروند . از سمت راست رزم شبانه و عمليات آغاز شد و صداي در گيري و انفجار به اوج رسيد . پخش موزيك متن فيلم محمد رسول ا... ، فتح مكه را تداعي كرد . صحنه ها به قدري طبيعي بود كه انگار زمان به عقب برگشته و ما خود در خط مقدم جبهه شاهد رزم شبانه ي رزمندگان اسلام هستيم . باورم نمي شد با اين سرعت دكور عوض شود و جلوي چشمان بهت زده مان جايگاه امام در جماران به نمايش گذاشته شود . آن بالكن كوچك و ديوارهاي آبي و صندلي خالي امام كه روي آن پارچه ي سفيدي افتاده بود و محافظان سبز پوش كه غمي به بزرگي تمام عالم در چهره داشتند . تلاوت آيه ي انا لله و انا اليه راجعون و بعد از آن محفظه ي شيشه اي كه آرام آرام بالا آمد و غمي جانكاه بر دل دوستداران حضرت امام نشاند غمي كه دل ها را به تنگ آورد . پرده نهايي با ورود نمادهايي از شرك و كفر و ظلم از عصر جاهليت تا عصر حاضر آغاز شد . صهيونيست ها با پرچم اسراييل بيشتر از همه نمايان بودند . پخش موزيك رعب آور و حضور شيطان اين پرده را متفاوت تر و متمايز تر از ديگر صحنه ها كرده بود . مصلح جهاني باردايي سفيد و شالي سبز ، سوار براسبي سفيد از غار حرا بيون آمد . نور پردازي سبز و زود . معنويت بيشتري بر اين صحنه حاكم مي كرد . مظاهر ظلم و بت پرستي از صحنه محو شوند و ياران امام زمان نرم و لطيف از هر سمت و سو به صحنه آمدند و گردا گرد امام خويش را گرفتند . ظهور منجي عالم بشريت پايان نمايش بود . نمايشي كه آفتاب شب هايش از آدم (ع) برآمد و به خاتم امامان و امام عصر (عج) رسيد. پرده آخر آرامش بر دلها حاكم كرد ، آرامشي از جنس نور كه نداي اتمام ظلم و ستم را سر مي داد . پرده آخر نويد دهنده ي حضور مردمي بود كه با ورودش بدي ها را محو آنهم با تعداد قليل يارانش چه سخت به فكر فرو رفتم وقتي از خودم پرسيدم آيا من هم مي توانم جزء ياران صديقش باشم ؟  

 

۰۴/۰۸/۱۳۸۸

نظرات شما
نام و نام خانوادگي :    
ايميل :
نظر شما :
توجه نماييد : نظرات شما پس از تاييد مدير سايت نمايش داده خواهد شد
 
وضعيت نظر جديد : ---